دلم الزایمر میخواد ...
میخوام از یاد ببرم یک سال گذشترو ...
میخوام خیلیا رو دیگه نشناسم ...
میخوام بازم ساده اعتماد کنم ...
میخوام دیگه قلبم درد نگیره وقتی از ته دل میخندم ...
میخوام بازم همون ادم ساده باشم ....
میخوام که اروم باشم .... بیخیال باشم ...
کاش اون یک سال لعنتی نبود ....
میخوام خیلیا رو دیگه نشناسم ...
میخوام خیلیا رو دیگه نشناسم ...
میخوام خیلیا رو دیگه نشناسم ...
کاش الزایمر میگرفتم ....
اره خدا .... یه سال زندگیم اونجوری شد تا بهم یه درس سخت رو یاد بدی ... منم شاگرد خوبی بودم ... یادش گرفتم .
اما ... اما حالا وقت امتحانه ....
نمیدونم کدومش سخت تره ... درس یاد گرفتنه یا امتحان دادنه ....؟؟؟
اما نزار کم بیارم .... نزار دوباره بشم اون ادمه یک ساله ... نزار ....
تازه خودمو پیدا کرده بودم .... بعد از ۳ ماه گم شدن .... تازه داشت زندگیم یه شکل جدید به خودش میگرفت .... یه شکل جدیدی که هم من خیلی دوسش داشتم هم تو .... اما .... یهو یه تحول بزرگ کاری کرد که ...
... وحالا ماه هاست که دیگه نه سرم راحت رو بالش رفته ، نه تونستم راحت بخندم ، من این روزا با خیلیا غریبه شدم .... خیلیا ... خیلیا .
+ بعدا نوشت : کامنتهای این پست مسدوده... ( قابل توجه افرادی که میان تو یه پست دیگه کامنت میزارن میگن باز نشد... )
+ بعدا بعدا نوشت : علت مسدود بودن کامنت ها اینه که نخواستم کسی فکر کنه دارم درددل میکنم و منتظر نظر و همدردیم فقط نوشتم تا سبک شم ... ( تمام کامنت هایی هم که تو یه پست دیگه گذاشته شد همچنان نه تایید نمیشه و پاسخ داده میشه ... )